معمولاً در آخرین روزهای هر سال و نخستین روزهای سال جدید، اکثر انسانها فکر میکنند که قرار است اتفاق جدیدی برای آنها بیفتد.
ما فکر میکنیم که واقعاً در لحظه ی تحویل سال، ناگهان و بی هیچ علتی حالی به حال دیگر، تبدیل میشود.
این باور چنان قوی و درونی است که حتی وقتی یک سال با رویدادهای بد یا تلخ متعدد همراه است، بسیاری از ما میگوییم کاش این سال زودتر تمام شود.
یادمان میرود که تغییر و تحویل، تنها قراردادهایی انسانی و اجتماعی هستند و جهان، مبداء مشخصی برای تغییر و تحول ندارد. هیچ لحظه ای با لحظه ی قبل یا بعد از آن متفاوت نیست. مگر اینکه ما اراده کرده باشیم که چنین شود. و قاعدتاً در چنین حالتی، روز، به اراده ی ما نوروز میشود. نه به ادعای تقویم و به صدای ترقه و در میانه ی تعطیلات.
اما به هر حال، فرصتهای تغییر تقویمی مانند اول هر هفته، اول هر ماه، اول هر فصل و اول هر سال، میتوانند انگیزاننده ی خوبی برای هدفگذاری و برنامه ریزی باشند و نمیتوان این فرصت های خوب را نادیده گرفت یا انکار کرد.
با این حال، فکر میکنم کاری هست که حتی از برنامه ریزی برای سال آینده هم اثربخش تر است و آن، مرور سالی است که گذشت.
این کار باعث میشود، دستاوردها به ما حس رضایت بدهند و از دست داده ها محرکی برای تلاش بیشتر شوند.
و نگاه همزمان به دستاوردها و از دست داده ها، کمک کند که برای سال بعد، هدف گذاری ها و برنامه ریزی های واقع بینانه تری انجام دهیم.
تحویل سال، به پشتوانه ی دولت ها و تقویم ها و رسانه ها انجام میشود. اما تحویل حال را جز از خودمان، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم.
«محمدرضا شعبانعلی»
پیشاپیش، سال 1401 مبارک !
Submit comment لغو پاسخ